+
نوشته شده در جمعه
1384/10/30ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/28ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
لیلایی شنیدم یا علی گفت به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد گمانم ابن ملجم یا علی گفت
دلا باید که هردم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/28ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما
کوه ما سینه ما ، ناخن ما تیشه ما
بهر یک جرعه می ، منت ساقی نکشیم
اشک ما ، باده ما ، دیده ما ، شیشه ما
عشق شیری است قوی پنجه و میگوید فاش
هر که از جان گذرد ، بگذرد از بیشه ما
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/28ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
زندگی:
دنیایی از ریاضی است.
خوبی ها را جمع کنیم، بدیها را کم کنیم ، شادیها را ضرب کنیم ، غمها را ثقسیم کنیم ،
تنفرها را زیر رادیکال ببریم ، و محبت ها را به توان برسانیم.
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/10/27ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
ولادت امام هادی (ع) بر همه مسلمین مبارک باد
+
نوشته شده در دوشنبه
1384/10/26ساعت 2:57 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود ، اسم صاحب اون خونه ،مولای مردا (علی) بود ، نصف شبها بلند میشد ،یک کیسه داشت که بر میداشت ، خرما و نون خوردنی ، هر چه که داشت تو اون میذاشت ، راهی کوچه ها میشد ، تا یتیمها رو سیر کنه ، تا سفره خالیشونو ، پر از نون و پنیر کنه ، شب تا سحر پرسه میزد ، پس کوچه های کوفه رو ، تا پر از بارون بکنه ، باغهای بی شکوفه رو ، عبادت علی میگه ، میتونه غیر از این باشه ، باید مثل علی بود ، هر که اهل دین باشه ، بعد علی کی میتونه ، غیر از این باشه ، محرم راز من باشه ، درد دلم رو گوش کنه ، تا چاره ساز من باشه ، چشمهاتو وا کن اقاجون ، بالهای خستمو ببین ، منو نگاه کن اقاجون ، دل شکستمو ببین ، چشمهاتو وا کن اقاجون...............
+
نوشته شده در یکشنبه
1384/10/25ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
حضرت علي (ع): من در هيچ چيز نمي نگرم مگر آنكه پيش از آن، با آن و پس از آن، او را مي بينم.
+
نوشته شده در شنبه
1384/10/24ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
+
نوشته شده در جمعه
1384/10/23ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
سوگند به خدا اگر هفت اقلیم و هر چه در زیر آسمان های آن هست را به من دهند تا
پوست جویی را از دهان مورچه ای بربایم و اینگونه خدا را نافرمانی کنم چنین نخواهم
کرد.»
(نهج البلاغه خطبه ۱۱۵)
+
نوشته شده در جمعه
1384/10/23ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
کجائید ای یاران ، یاران / ای عاشقان چابک سواران / شماها بحق جلوه ایمان بودید / مصداق مجاهد در قران بودید/
دلهای شما از عشق اکنده بود / عشق در نزد شما شرمنده بود / شماها که از پیمانه حق مست بودید /
چشم پوشیده از هر چه هست بودید / شماها جمگی همت والا داشتید /بدل عشق کربلا داشتید /
شما ها که رمزتان الله اکبر بود / هدف رفتن ، رسیدن به حوض کوثر بود /
شماها رفتید و ما مانده ایم بر جا / با این دنیای وانفسا و نامردمی ها /
+
نوشته شده در پنجشنبه
1384/10/22ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
* آن کس که تو را از دست داد، که را يافت و آن که ترا يافت که را از دست داد! به
راستی که زيانکار است آن کس که به جای تو ديگری را برگزيند، بسی خسران زده
است آن که بکوشد تا از تو جدا گردد . چگونه به غير تو اميدوار شوم، در حالی که تو
رشته احسان را نگسسته ای و چگونه نياز خويش از درگاه غير تو بطلبم و حال آن که
عادت بخشندگی خويش را دگرگون نساخته ای.
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/21ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
عید سعیدقربان به اقا امام عصر حضرت(مهدی عج) وعاشقان ان حضرت مبارک باد
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/10/20ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
بنويس شهيد و بعد برو سر خط.
همانجا که نخل هايش بدون سر نماز مي گذارد و بيدهاي مجنونش به سمت شرجي افق در اهتزازند.
از اين سطر به آن سطر, از اين خط به آن خط, از اين خاکريز به آن خاکريز.
حالا ديگر اين همه شهيد را کلمه ها تشييع مي کنند.
اصلا اين خط آخر ندارد.
بدون معطلي بجاي نقطه اشک هايت را بگذار و برو...!
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/10/20ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/10/20ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
**بابا درد داری ؟ داروهاترو خوردی ؟ میخواهی بلندت کنم ؟ بزار کپسول
اکسیژن را عوض کنم ، نفست سخت میاد ، میخوای دادش صدا کنم ببریمت
بیرون ؟ اسپری هات رو تازه گرفتم بزار یکیشرو بیارم ، تنهایی زورم نمیرسه
بابا بلندت کنم .
مامان بیا ! باز حال بابا بد شده زنگ بزن دادش بیاد ببریمش دکتر .....**
گاهی یک ان خودمان را بجای خانوادهای این عزیزان بگذاریم ، چه
میکشند چند ساله که میکشند ، سختر از اونها برای اون جانباز، که یک
روزی با پیکری استوار تو خط مقدم جلو عراقیهای کار کشته رو میگرفت
وهر خطری را بجان میخرید
.
هر چند وقتی اخباری کوتاه یا متنی در مجله ای یا سایتی شنیده میشه که
......جانباز شمیائی دوران دفاع مقدس بعد از سالها درد ورنج جان به جان
افرین تقدیم کرد.
و وقتی به عکس این عزیزان توجه کنید بیست سال از سن واقعیی پیر تر
دیده میشوند.چقدر سخته هم پدر باشی وهم نباشی هم زنده باشی وهم نباشی.
ویا ان مادری که منتظر بود بچه اش نوجوان و جوان بشه روحش تازه میشد
با دیدنش ، وقتی برای اسلام و خدا اونرو به جبهه فرستاد ، کمترین حقش
این بود که جسدش را ببینه بره سر خاکش گریه کنه تا دلش اروم بگیره
،
ولی تا امروز نمیدونه جوانش کجاست ، بین شهدای گمنامه یا هنوز تفحصی ها
پیداش میکنند.
بیایید در روز وشب عرفه، اول برای اونها دعا کنیم ، همیشه براشون دعا
کنیم ، از خدا براشون رنج کم و صبر زیاد بخواهیم
........
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/10/20ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
|
سالروز شهادت مظلومانه پنجمين گوهر امامت، امام محمدباقر(عليه السلام) به همه شما عاشقان خاندان عصمت و طهارت تسليت عرض مي نمائيم |
|
|
|
 |
|
+
نوشته شده در یکشنبه
1384/10/18ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
تو که عرت را از ان خود میخوانی و ار ان پیامبران خود واز ان انسانهائی که ایمان دارند.......
ما انسانیم ،
بتو و پیام تو ایمان داریم ،
ازادی و اگاهی و عدالت و عزت را از تو میخواهیم . ببخش گه ، سخت، سخت محتاجیم ،
و دردناکانه تر از همه وقت قربانی اسارت جهل وذلتیم
ای خداوند مستعضفان
تو اراده کردی تا بیچاره شدگان زمین منت نهی ، وتودهای محکوم ضعف ومحروم از حیات را
که بندکشان تاریخ وقربانیان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزغ زمین اند
به رهبری انسانشان بر کشی ، و به وراثت جهانشان برداری !
وانان تنها پرسندگان تو روی زمینند
اینک هنگام در رسیده است ، ومستعضعفان زمین وعده ترا انتظار میکشند
انتظار.......................
شهید شریعتی
+
نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
درخت تنومند اسلام که بیش از هزارچهارصد ساله با خون معصومین وشهدای راه حق وعدالت ابیاری شده ،
ضربه های کوچک و بزرگی رو تنه اش بجا مانده.
ضرباتی که امروز به این درخت خواسته یا ناخواسته زده میشود ، سالها بعد عمق ان پدیدار میشود
، فکر
نمیکنم دلیل قانع کننده ای باشه که سر اسلام با کس یا چیزی معامله کنیم .
اسلام یعنی خدا، حق ، عدالت ، برابری و برادری چه چیزی تو دنیا با ارزشتراز اینهاست؟
بازی با کلمات هیچوقت سودمند نبوده . نباید به ٫نام یا ٫پسودنی برای حکومتی بسندیده کرد.
ما با اسلام عملی میتوانبم الگو باشیم برای همه دنیا ولی با اسلام لفضی هرگز
! اسلام پیامبر بود که
انقدر پیشرفت کرد ،چون مجموعه ای از نیکی ها بود، که از حاکم تا برده حبشی همه شیفته ان شدند
و
ایمان اوردند
.این اسلام اسیب ناپذیره حتی اگر همه دنیا جلوش بایستند.
+
نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/14ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند (شهید اوینی)
یا علی یک ضربه دیگر یک ضربه دیگر!!!
ای شیر !
مرد خدا و مردم ،
رب النوع عشق وشمشیر !
ما شایستگی شناخت ترا از دست دادهایم ، شناخت ترا از مغزهای ما برده اند،
اما عشق ترا ، علیرغم روزگار ، در عمق وجدان خویش ، در پس پردهای دل ،
همچنان مشتعل نگا ه داشته ایم ، چگونه تو عاشق خویش را در خواری رها میکنی ؟
توستمی را بر یک پیر زن یهودی/ که در ذمه حکومتت میزیست ، تاب نیاوردی ، واکنون ، مسلمانان را در ذمه ......ببین
و ببین چه بر انها میگذرد ، ببین عاسقانت که بیاری حسین زمانت برخاستند و نور چشم خود را به ایندگان بخشیدند
نیست علی زمانی که در دل شب برای انان چوب دستی و براری یتیمانشان طعامی برد
ای صاحب ان بازو ، که یک ضربه اش از عبادت هر دو جهان برتر است ،
ضربه ای دیگر ! ضربه.....
+
نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/14ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
وجببهوجبگلولة و خمپارهميباريد. آتشبود و انفجار. گردانما پخشو پلا شدهبود. هر چند نفريبا همگوشهاي پشت نخل بیجانی یا هر چیزی که میشد پشتش سنگر گرفت سنگرگرفتهبودند. تعداد زيادياز بچّهها شهيد بودند. نالةمجروحيناز گوشهوكنار بهگوشميرسيد. حسن بههمهجا سر ميكشيد.
و مجروحین رو پانسمان میکرد و دل داری میداد ، خیلی از مجروحین نمیتونستند حرکت کنند. تنها کسی بود که هر از چندی گاهی اگر دود ، خاک و انفجار اجازه میداد در حرکت میدیدیش ، من پشت زنجیر تنها تانک عراقی که همون اول شب خدمه اش اسیر شدند سنگر گرفته بودم ، کمی جلوتر از تانک پل بود که روش پر از شهید بود ، رضا با زحمت خودش را به طرف تانک میکشید ، از دور حسن خودش رو رسوند و شروع به بستن زخمهای رضا کرد ، دو دست وهردو پای رضا خورده بود ،حسن به رضا گفت خودترو بکش عقب ، اتش خیلی شدید بود واکثر بچه ها پناهی نداشتند.......
.
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/10/13ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|

..پندار ما این است که
ما مانده ایم و شهدا رفته اند
اما حقیقت ان است که
زمان ما را با خود برده است
وشهدا مانده اند
+
نوشته شده در جمعه
1384/10/09ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
+
نوشته شده در جمعه
1384/10/09ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوره گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او
یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را اشفته سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را.....
+
نوشته شده در جمعه
1384/10/09ساعت 1:50 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
راه عشق يك قدم است اگر مسافت آن قدم را كمتر از فاصله رگ گردن به خودمان بدانيم ؛ چون اگر با آن قدم بشناسي آنقدر ميدوي كه جز رسيدن به معشوق چيزي تو را قانع نميكند و معشوق خواسته است تا بسوي او بتنهايي بروي
+
نوشته شده در پنجشنبه
1384/10/08ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
ای خداوند مستعضفان :
مستعضفان زمین ، دراین زمان تنها پرستندگان تواند.توکه فرشتگانت را در پای ادم بسجده افکندی ، اینک نمیبینی که بنی ادم را در پای دیوان بخاک سجود افکنده اند؟
ای مظهر عدالت :
انها که به ایات تو کفر میورزند ، و پیامبران تو را بناحق میکشند ، و نیز مردانی را که از مردم برخاسته اندو بعدالت برابری میخوانند نابود میکنند ، هنوز بر جهان مسلط اند.-عذابی را که مژده داده بودی بر انان فرو فرست !
ای مظهر غیرت :
به روشنفکران ما ایمان ، و به مومنان ما روشنائی ، به علمای ما مسئولیت ، وبه عوام ما علم ، و به متعصبین ما فهم ، و به فهمیدگان ما تعصب ، و به زنان ما شعور ، و مردان ما شرف ؛ و به پیران ما اگاهی ، و به جوانان ما اصالت ، و به اساتید ما عقیده ، به خفتگان ما بیداری ، به بیداران ما اراده ، و به مبلغان ما حقیقت ، به دین داران ما دین ، و به نویسندگان ما تعهد ، و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ؛ وبه ناامیدان ما امید ، و به ضعیفان ما نیرو ، به محافظه کاران ما گستاخی ، به مردگان ما حیات ، به مسلمانان ما قران ، و به شیعیان ما علی ، و به فرقه های ما وحدت ، به خودبینان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان ما صبر ، و به مردم ما خود اگاهی ، و به همه مردم ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و عزت ببخش.--
+
نوشته شده در سه شنبه
1384/10/06ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
خدایا:
عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار / به من قدرت تحمل مخالف ارزانی کن / مرا همواره ،آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم
.........خدای من : کدام قلم و زبان قادر است که عظمت و بزرگواریت را به توصیف برد؟ چراعادت کرده یم فقط با واسطه با خدا راز نیاز کنیم.یعنی ما گاهی بیراهه میرویم ، البته همه راها به او میرسد، چرا راه مستقیم و بی واسطه را انتخاب نمیکنیم؟دوستی میگفت من هر نیازی را ازاو میطلبم ، نیازهای مادی و معنوی را .....
برای من سئوالی مطرح است:که به چه علت خداوند بعد پیامبر اسلام پیامبری نفرستاد.من فکر میکنم بشر به حذی از تکامل رسیده بود که دیگر احتیاجی به پیامبر دیگر نداشتو خداوند با پیامبر اسلام دین را کامل کرد.خوشحال می شوم اگر کسی جواب دیگری به این سئوال داشته باشد مرا نیز راهنمایی کند.ما چیزی نداریم و نمی شنا سیم که با ان خداوند را مقایسه کنیم و اصلا خداوند قابل مقایسه نیست. او بخشنده ، مهربان ، ....................................بینهایته
فکرش بکنید تا به حال چند بار در زندگی خواسته هامون را مستجاب کرده ، به خودش قسم او خیلی مهربونه ، تو جبهه ها احساس میکردیم در کنارمونه همینکه افتخار شهادت رو به کسی میداد: باید بودید و می دیدید که چقدر اون عزیز نورانی میشد همه چیزش عوض میشد حرف زدنش ، رفتارش ، دعاهاش وصیعت نوشتنش سفارشاش.....خداوند روح مبارکشون را شاد واز ما خوشنود بداره.که غریبانه رفتن از این خانه..........
سعدی در بوستان شعر زیبایی دارد:
ره عقل جز پیچ در پیچ نیست / بر عارفان جز خدا هیچ نیست / توان گفتن این با حقایق شناس / ولی خرده گیرند اهل قیاس
که پس آسمان وزمین چیست اند / بنی ادم و دیو و دد کیستند / پسندیده پرسیدی ای هوشمند / جوابت بگویم گر آید پسند
که خورشید و دریا و کوه و فلک / پری ، آدمیزاد ، و دیو و ملک / همه هرچه هستند از ان کمترند / که با هستی اش نام هستی برند.
+
نوشته شده در یکشنبه
1384/10/04ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|
خداوند وضع حاکم و مستولی بر
قومی را تغیر نمی دهد
مگر ان که انجه
در خلق و خوی و
رفتار خود دارند
تغیر دهند.
+
نوشته شده در جمعه
1384/10/02ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط باز مانده و خروش
|