پیوسته جستجوگر انسانم او کجاست؟ انجا که مردمان به ترازو نمی نهند یک پاره نان برابر صد ابرو کجاست؟ بیزارم از حقارت دنیایی این چنین اندیشه ای فراتر از این چهارسو کجاست؟ اتل متل يه بابا دلير و زار و بيمار اتل متل يه مادر يه مادر فداکار
اتل متل بچه ها که اونا رو دوست دارند آخه غير اون دو تا هيچ کسي رو ندارند
بابا مامان رو مي خواد بابا عاشق اونه به غير بعضي وقت ها بابا چه مهربونه
وقتي که از درد سر دست مي ذاره رو گيج گاش اون باباي مهربون فحش ميده به بچه هاش
همون وقتي که هر چي جلوش باشه مي شکنه همون وقتي که هر کي پيشش باشه ميزنه
غير خدا و مادر هيچ کسي رو نداره اون وقتي که بابا جون موجي ميشه دوباره
دويدم دويدم سر کوچه رسيدم بند دلم پاره شد از اون چيزي که ديدم
بابام ميان کوچه افتاده بود رو زمين مامان هوار ميزد شوهرمو بگيريد
مامان با شيون و داد مي زد توي صورتش قسم مي داد بابا رو به فاطمه به جدش
بابا رو دوره کردند بچه هاي محله بابا يهو دويد زد به ديوار با کله
هي تند و تند سرشو بابا ميزد تو ديوار قسم مي داد حاجي رو حاجي گوشي رو بردار
نعره هاي باباجون پيچيد يهو تو گوشم الو الو کربلا جواب بده به گوشم
مامان دويد و از پشت گرفت سر بابا رو بابام با گريه مي گفت کشتند بچه ها رو
بعد مامانو هولش داد خودش خوابيد رو زمين گفت که مواظب باشيد خمپاره زد بخوابيد
تو سينه و سرش زد هي سرشو تکون داد رو به تماشاچيا چشماشو بست و جون داد
بعضي تماشا کردند بعضي فقط خنديدند اونايي که از بابام فقط امروز ديدند
سوي بابا دويدم بالا سرش رسيدم از درد غربت او هي به خودم پيچيدم
درد و غربت بابا نشونه هاي درد درد و غربت بابا غنيمت از نبرد
شرافت و خون و دل نشانه هاي مرد
اي اون هايي که امروز داريد بهش مي خنديد براي خنده هاتون طردشو مي پسنديد
امروزشو نبينيد بابام يه قهرمانه يک روز به هم ميرسيم بازي داره زمونه
موج بابام کليد قفل در بهشته يه روزپشيمون ميشيد که ديگه خيلي ديره
گريه هاي مادرم يقتونو مي گيره
بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود
مرگ ماها تو اغما کي ميگه... پس از شهادت امام حسين(ع) ائمه خود اقامه عزادارى مىكردند و شيعيان را به اقامه عزا و گريه و عزادارى تشويق مي نمودند. عزادارى، نخست در ايام محرم و ايام زيارتى امام حسين(ع) در كربلا و جاهاى ديگر برگزار مىشد چون پانزدهم شعبان، روزعرفه، شب عيد فطر و اول ماه رجب و غيره. اما از آغاز قرن سوم عزادارى وضعيت ديگرى يافت كه در تحقيق حاضر به تبيين آن مىپردازيم. در قرن سوم و چهارم و پنجم و همزمان با تشكيل دولتهاى آلبويه در عراق و حمدانيون در سوريه و فاطميون در مصر مذهب شيعه گسترش يافت و مراسم عزادارى توسعه يافت و در بسيارى از شهرها روز عاشورا عزا و تعطيل عمومى اعلام گرديد. در محرم سال 252 - معزالدوله ديلمى دستور داد كه مغازهها بسته و تعطيل عمومى اعلام گردد و مردم عزادارى كنند و مردم با حالت عزا و ماتم در خيابانها حركت كردند. اينگونه بود که عزاى عمومى در ميان شيعيان به صورت يك سنت در آمد. در اين دوره، اشعار در قالب قصيده سروده مىشد. ستمهاى بنىاميه و بنىعباس در آن ذكر و مقام و منزلت اهل بيت عليه السلام بيان مىگرديد. مردم در عزادارى ها وشعراء در قصيدهها بيشترين توجه را به ولايت اهل بيت عليه السلام داشتند. و كتب مقتل در اين زمان تاليف گرديد. در اين دوره درگيرى شديد بين شيعه و اهل سنت وجود داشت و حكومتهايى كه پيرو بنىاميه و بنىعباس بودند، اهل سنت را بر كشتار شيعيان تحريك و از برگزارى مراسم عزادارى منع در سال407 هجرى در آفريقا و در ماه محرم " معزبن باديس" لشكريان خود را به قتل شيعيان دستور داد و اهل سنت را نيز در اين امر آزاد گذاشت. جمع كثيرى را در آفريقا كشتند و در آتش سوزاندند خانههاى آنها را خراب كردند. جمعى به قصر منصور پناه بردند اما در محاصره قرار گرفتند و هر كسى از قصر خاره شد و جمعى به مسجد جامع پناه بردند در آنجا نيز همگان را از بين بردند. دراين دوره مراسم عزادارى براى ائمه به طور كامل رواج يافت. مشخصات روضه خواني در اين دوره از اين قرار بود: 1 - عزادارى در ايام عاشورا و موسم زيارت 2 - تكيه بر اهل بيت عليهم السلام به عنوان عترت پيامبر و غصب خلافت توسط بنىاميه. 3 - رشد ذوق شعرى در زمينه مدح و مراثى امام حسين و اهل بيت(ع) . 4 - ذكر مصيبت اهل بيت(ع). 5 - بيان ستمهاى بنىاميه. 6 - مراسم عزادارى به عنوان اعتراض به بنىاميه و بنىعباس و ايادى آنها كشت. به دلايل فوق حکومتهاي وقت از برگزارى مراسم عزاداري شديدا جلوگيرىمىكردندج شد ادامه دارد... عزاداری برای شاه شهیدان مراسم عزادارى امام حسين(ع) نخستين بار در روز يازدهم محرم سال 61 هجرى در كنار اجساد مطهر شهيدان توسط اهل بيت عليه السلام برگزار گرديد. پس از آن هنگام ورود کاروان اسيران به كوفه، امام زينالعابدين و حضرت زينب و ام كلثوم عليهم السلام براى مردم كوفه كه براى تماشا آمده بودند، سخنرانى كردند. در پى اين سخنرانيها صداى ضجه و گريه از خانهها و مردم كوفه بلند شد. که به نوعي عزاداري براي شهدا و افشاگري امويان بود. پس از ورود کاروان اسراء به شام و خطابه خواني امام سجاد(ع) در شام، يزيد به اهل بيت امام حسين اجازه داد كه عزادارى كنند و اهل بيت به مدت سه روز به طور رسمى در شام عزادارى كردند. در پى آن خطابه و اين عزاداريها، انقلاب بزرگ فكرى در شام پديد آمد و اكثر قريب به اتفاق مردم نسبت به دستگاه حاكمه بدبين شدند. عزاداري بعدي در مدينه برپا شد. پس از ورود اهل بيت به مدينه عزاى عمومى بر پا گرديد و تمامى مردم مدينه ناله و ضجه كردند. پس از آن حلقههاى عزادارى توسط اشخاص و افراد سرشناس بر پا شد. از جمله كسانى كه درمدينه مجلسعزادارى بر پا كرد، حضرت زينب سلام الله عليها بود. اين عزادارى مدينه را در آستانه انفجار و حركت عمومى قرار داد و عمر بن سعد جريان را به يزيد گزارش داد و اعلام کرد که " تحقيقا وجود زينب کبري(س) در مدينه انديشهها را تحريك مىكند، زيرا او سخنور و دانا و باهوش است. خود و كسانى كه با او همراهى مىكنند، در نظر دارند براى خونخواهى حسين قيام كنند. تا اين كه حضرت زينب به شام يا مصر تبعيد و رحلت فرمود بايد در اين جهاني که گياهان سربريده مي رويند، و تمام درهايش ديوارند، و مردم فلق را تا شفق پشت به خورشيد در حرکتند، تو را به نام بخوانم. حسين واژه اي است که تمام آبها به يادش نوشيده مي شود. نمي شود انگار سلام. دلم گرفته است، آسمان در گلويم زندانيست، دلم از مژه هايم جاريست، و چشمهايم در لحظه تاريخ، بي تو باريده است. درمن، تمام بتهاي تاريخ شکسته است، هر چند بت پرستان مدرن هر لحظه بتي را علم مي کنند . دلم، اين" حسين آباد"، ديريست که بهانه تو را مي گيرد و نامت را عاشق شده است. دلم براي تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردي دارم، بلکه بدان علت که بي دردي جهان، جواني ام را پير مي کند. جهان دوباره نام تو را مي طلبد و کربلايت را، تا سربريده ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آينه در آينه نفست پژواک شود. من، نه تو را زنجير مي زنم و نه برسينه مي کوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگيري و پس کوچه هاي روشن زندگي را راهنمايم باشي. نام تو خورشيدي است که زمين با تمام کوههايش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه مي گريم و نه مي خندم، مي گريم برچشمهايم که جز تو را ديده است و مي خندم به اشکهايم که جز به دنبال تو دويده است. از تو همان"هيهات من الذله" کافيست، تا جهاني را شاه چراغ باشد و تمام درهاي بسته را شاه کليد، و تمام زمينهاي سرد را آفتابي که حيات را بروياند. راستي تو در آن ظهر مقدس و گرما ريز، که هزار صبح تا قربانگاهش دويده اند، چه ديدي که نازکاي گلويت هزار تيغ کج آيين را پاسخي درست شد؟ تو در آن خاک آسماني، آن گودال سربلند چه چيز را تماشا شدي که سرشارتر از هميشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آيه آيه باريدي؟ نام تو واژه اي است که ناگهان سلام را بر لبها جاري مي کند. و آبها از ازل تا ابد شرمساريشان را برخاک مي گريند. تو کيستي که دستها از آسمان به ياد تو برسينه مي بارند؟ تو کيستي که با ذکر تو زنجيرها تا شانه هاي زلال کودکان هبوط مي کنند؟ باراني از تو شهر را به خود مشغول کرده است، نام شريف تو دلها را تا مژه هاي سنگين بالا مي آورد. مهربان! من تو را بزرگتر از آن مي بينم که اشکهايم لايقت شوند، تورا حاضرتر از آن مي دانم که در فراقت ببارم. تو را عاشقم آن سان که در قتلگاه خروشيدي، نه آن سان که خلقي تو را تشنه مي بينند. تو را به خاطر ايمانت که سرشاري بهار را شرمنده کرده است، و عطشاني آگاهانه لبهايت که دريا را به خجالتي ابدي دچار نموده است، و زلالي رسالتت عاشقم. مهربان! تو مظلومتر از کربلايي و کربلا مظلومتراز تو، تو در سراسر تاريخ هر روز شهيد مي شوي، امروز مظلومتر از ديروز، و فردا مبادا که اين جمله را به تجربه تکرار شوم....... بسم رب الشهداء و الصديقين امام حسین(ع) بعد از شهادت یاران، خود را برای جهاد با دشمن آماده نمود و برای خداحافظی به طرف خیمه آمد و با صدای بلند فرمود: یا سکینه، یا فاطمه، یا زینب، یا ام کلثوم، عَلیکنّ مِنّی السَّلام. سکینه گفت: آیا برای مرگ آماده شده ای؟ فرمودند: چگونه تن به مرگ ندهد کسی که دیگر یاوری ندارد. در این هنگام زنان حرم صدا به گریه بلند کردند و حضرت آنها را دلداری می داد و می فرمود: باید صبر پیشه سازید و در لحظات آخر رو به خواهر کردند و فرمودند: ای خواهر، پیراهن کهنه یادگاری مادرم را بیاور. آن پیراهنی که کسی رغبت نکند از تنم بیرون آورد... امام سجاد(ع) در وداعی که با پدر بزرگوار داشت پرسید: عمویم اباالفضل(ع) چه شد؟ امام(ع) فرمود: پسرم، بدان که عمویت را کشتند و دستهایش را از بدن جدا کردند. آنچنان امام سجاد(ع) گریه کرد که بیهوش شد. چون بهوش آمد از دیگران سئوال کرد: برادرم علی و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین چه شد؟ امام(ع) فرمود: پسرم، اینقدر بدان که در میان خیمه ها، از مردها کسی جز من و تو باقی نمانده. در این لحظه امام زین العابدین(ع) در حالی که گریه می کرد، به عمه اش گفت: شمشیر و عصای مرا بیاور. امام حسین(ع) فرمود: شمشیر و عصا برای چه می خواهی؟ گفت: عصا می خواهم تا بر آن تکیه کنم و شمشیر را برای دفاع از حریم ولایت می خواهم. زیرا در زندگی خیری نخواهد ماند. امام حسین(ع) مانع شدند و او را به سینه چسبانیدند و فرمودند: پسرم، تو بعد از این سر پرست کودکان یتیم و مظلوم هستی و اینان مردی غیر از تو ندارند.سپس فرمود: سلام مرا به شیعیان برسانید. بگو پدرم را غریبانه کشتند. پس برای او بنالید و گریه کنید مصیبت شهادت امام حسین(ع) امام حسین(ع) که تمام یارانش شهید شده بودند، بعد از وداع با اهل بیت و وداع جانسوز با حضرت زینب(س)، راهی میدان جنگ شدند و به مقداری از دشمنان کشتند که عمربن سعد بر قوم خود فریاد زد، وای بر شما، آیا می دانید می جنگید، این پسرِ کُشنده عرب(یعنی پسر علی بن ابیطالب(ع)) است. از هر سو به او حمله کنید و در این هنگام چهارهزار کماندار آن حضرت را هدف تیرهای خود قرار دادند. آن حضرت با این حال می جنگید، آنقدر تیر به بدن مبارکش رسیده بود که گفته اند: حتّی صارَ کَالقُنفُذ. مانند خارپشت شده بود. لشگر دشمن متوجه خیمه های حرم شدند. که حضرت فریاد برآورد که: وای بر شما، ای شیعیان آل سفیان، اگر دین ندارید و ... پس دست کم در دنیای خود آزادمرد باشید. که لشگر به دستور شمر متوجه حضرت شدند. حضرت می جنگیدند. ظالمی شمشیری بر ران مبارک ان حضرت زد که انحضرت از پشت اسب به زمین افتادند و طرف راست صورت مبارکشان به زمین برخورد کرد. سپس در همین حال برخاستند و به جنگ ادامه دادند. ایشان برخاستند و مانند شیر شجاعانه می جنگیدند. بعد آمدند کنارتا اندکی استراحت کنند. در کنار ایستاده بودند ناگاه سنگی از جانب دشمن آمد و به پیشانی مبارک آن حضرت اصابت نمود. و خون جاری شد. دامنشان را بلند کردند که خون پیشانی را پاک کنند، در این هنگام تیری سه شهبه زهرآلود آمد و بر سینه مبارک آن حضرت اصابت نمود که آن حضرت از پشت تیر را بیرون آوردند. و خون مانند ناودان از آن جاری شد. در این هنگام ضعف بر بدن مبارکشان غلبه پیدا کرد و دست از جنگ کشیدند و کسی جرأت نمی کرد آخرین ضربه را بزند ... . نقل از 72 مجلس در عزای مظلوم و سوگنامه آل محمد(ص) بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا دستان او در راه شرف و مردانگي قلم شد تا قلم تاريخ، اين فضيلتها را براي او در ساحل رودِ هميشه جاري خوبيها بنگارد. آن دستي كه به حمايت از حق برافراشته شده و به ياري حسين بر خاسته بود و از آن دست، كرم و عطا و بزرگواري ميتراويد و رفته بود تا براي خيمه ها آب بياورد، قطع شد، ولي راه او قطع نشد؛ ايمانش استوار بود و هدفش باقي. عباس سوگند خورده بود كه همواره از«دين» و از«امام» پشتيباني كند، بگذار دست هم فداي آن هدف شود. آن قدر كه به رساندن آب به خيمه گاه و سيراب كردن تشنگان علاقه و همّت داشت، براي حفظ جان خويش انديشه نميكرد. اباالفضل، گاهي نعره ميزد و خروش بر مي آورد تا در دل مهاجمان هراس افكند و گاهي رجز ميخواند. خروشهاي عباس در ميدان نبرد، عصارة همة فريادهاي درگلو بشكستة حق طلبان بود. عباس، درحالي كه شمشير را به دست چپ گرفته بود، به پيكار خويش ادامه داد.امّا يكي از نيروهاي دشمن به نام حكيم بن طُفيل، كه پشت درخت خرمايي كمين كرده بود، ضربتي بر دست چپ اباالفضل فرود آورد و آن دست هم از كار افتاد. امّا عباس نه از تكاپو افتاد و نه اميدش را از دست داد و اين گونه رجز خواند: «اي نفس، از كافران نترس! تو را بشارت باد به رحمت پروردگار، همراه پيامبر برگزيدة خدا. اينان با ستم خويش دست چپم را قطع كردند. خدايا اتش دوزخ را به آنان بچشان». از آن پس، تيري هم به مشك خورد و آب مشك، همراه اميد عباس بر خاك ريخت. چشمم از اشك پر و مشك من از آب، تهي است جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهي است به روي اسب، قيامم به روي خاك، سجود اين نماز ره عشق است، از آداب، تهي است تيري بر سينة عباس فرود آمد. يك نفر هم از اين فرصت استفاده كرده، گرزي آهنين بر سر آن حضرت فرود آورد و لحظه اي بعد،عباس رشيد از فراز اسب برزمين افتاد و در پي ضربات مهاجمان به شهادت رسيد، درحالي كه 34 سال از عمرش ميگذشت. اين گونه آن حيات نوراني به فرجام خونين شهادت انجاميد وعباس، در كنار آب، پس از جهادي عظيم و نبردي حماسي جان باخت و پيكر خونين و فرق شكافته و دستان بريده اش در ساحل فرات، سندي براي وفاي او شدند. وقتي حسين بن علي(ع) خود را به بالين عباس رساند و علمدار خويش را غرق درخون و كشته يافت، فرمود: اكنون كمرم شكست و چاره و تدبيرم گسست. پيكر عباس در ميدان جنگ ماند و امام به خيمه ها بازگشت، با يك دنيا اندوه كه از شهادت برادرش بر دل داشت. بازگشت تا خود را براي لحظة ديدار با خداوند آماده كند و با اهلبيت خويش، آخرين وداع را داشته باشد. اينك كه از آن همه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري، بيش از هزار و سيصد سال ميگذرد، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي عباس بن علي(ع) است و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است......... هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می دردش نمیگفت و فقط با امام حسین رازو نیاز میکرد ، وسط حمله بود و تو محاصره بودیم ، امکان بردنش نبود ، انقدر با امام حسین نجوا کرد تا از هوش رفت ، هوا که روشن شد هنوز ششش میزد...... نمیدانم هنوز هم میزند یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟ جای دفن بچه های زینبه....اگر شام و کوفه شد ویران سرا....چون که جای خطبه های زینبه....اگر از شام میاد صوت علی....صوت همچون مرتضای زینبه....اگر مهدی شال مشکی میندازه....این همان شال عزای زینبه....اگر صحرای دلم خداییه....چونکه جای ردپای زینبه....اگر سینه زن حسین شدی....مطمئنم که دعای زینبه....دوای هر دل بیدرمان بدان....ذره ای از خاک پای زینبه....قصه لیلی مخوان وز غصه مجنون نگو.... دفتر عشق خدا خطش بنام زینب است....معنی عشق مجسم زینب است....انکه بر غم هست خانم زینب است....ناخدای کشتی غم زینب است....تا نفس در سینه روز و شب بود....دم حسین بازدم زینب بود. محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود: درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم. امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار دهد. آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد در ضمن دعا براي آنان" جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند" قاطعانه و صريح فرمود: إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد." همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟ طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند. منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198. آخرين آزمايش حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است" و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد. اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند. حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا: 1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم." 2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد." آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم. 3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم. 4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست. 5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد. 6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن ....ادامه دارد سخنان حسین ابن علی(ع) در غروب تاسوعا با یاران خود حسين بن علي(عليهما السلام ) نزديک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( يا پس از نماز مغرب) در ميان افراد بني هاشم و ياران خويش قرار گرفت و اين خطابه را ايراد نمود: " خدا را به بهترين وجه ستايش کرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را مي ستايم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشيدي و قرآن را به ما آموختي و با دين و آيين آشنايمان ساختي و به ما گوش( حق شنو) و چشم( حق بين) و قلب( روشن) عطا فرمودي و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندي. اما بعد، من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل بيت و خانداني باوفاتر و صديق تر از اهل بيت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزاي خير دهد". آن گاه فرمود:" جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده مي شوم و در محلي به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت مي رسم و اکنون وقت اين شهادت رسيده است. به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مي دهم که از اين سياهي شب استفاده کرده و هر يک از شما دست يکي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران کاري نخواهند داشت، خدا به همه شما جزاي خير و پاداش نيک عنايت کند!" ...ادامه دارد عشق زینب بیماری نیست جز فوق جنون...هرکه گوید یا حسین بر او سرایت میکند...ای بیماری چرا نزد طبیبان میروی...خرده نان سفره زینب کفایت میکند...کربلا باشد سفارتخانه حق بر زمین...این سفارتخانه را زینب صدارت میکند...بیرق خون خواه شاه کربلا این مطلب است...اهل عالم گوش باشید این سپاه زینب است سلام بر حسین(ع) سلام بر اولاد حسین(ع) سلام بر یاران حسین(ع)سلام بر عاشقان حسین(ع)وسلام بر حسینیانی که امروز در میان ما نیستند باز هم محرم ديگري فرا رسيد و ياد آن امام معصوم و 72 يار با وفايش و صحنه هاي جانسوز عاشورا و كربلا در اذهان ما زنده شد. اي كاش همان قدر كه شور و عطش حضور درمراسم تعزيت آن حضرت را در سر داريم . بهمين نسبت تلاش مينموديم تا معرفت خويش را نسبت به فلسفه بوجود آمدن عاشورا و وقايع پس از آن بالا ببريم . در آن صورت است كه عزاداري ، معناي خاص خود را پيدا ميكند و لذت معنوي آن هويدا ميگردد . اما متاسفانه به اين مسئله بسيار مهم كمتر توجه ميشود و بهمين دليل بسيار مشاهده ميكنيم كه امام حسين (ع) در بين محبان خويش نيز مظلوم و غريب است. مشاهده حركات غير منطقي در برخي عزاداريها و عدم رعايت شان آن امام معصوم ، مثل بيان جملاتي چون : من حسين اللهي ام و…. يكي از مصاديق آن است كه اگر عالمانه چنين جملاتي بر زبان رانده شود طبق فتاواي مراجع تقليد ، كفر ميباشد. البته با توجه به روايات و احاديثي كه داريم ، حضور در مراسم عزاي حسين(ع) في نفسه صواب دارد. اما اگر اين حضور با معرفت بيشتر همراه باشد هم لذت معنوي بيشتري دارد و هم صوابي بيشتر. ضمن اينكه در اثر بهانه گيري كج انديشان و منحرفان براحتي عقب نشيني نميكنيم. وقتي ما فلسفه مقاومت امام حسين عليه السلام با تعداد معدود ياران خود در برابر سپاه عظيم كفر در روز عاشورا را ندانيم و با محاسبات ظاهري و دنيوي بدان بنگريم ، هرگز نميتوانيم پاسخگوي مغرضان باشيم. ( عصر روز دوشنبه ۲۱ رمضان ساعت ۵) بگذار اين سالهای حرام بگذرد . . . در قبايل عرب همواره جنگ بود، اما مکه « زمين حرام » بود و چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم، ماه حرام است؛ يعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبيله که با هم میجنگيدند، هنگاميکه وارد ماه حرام میشدند، جنگ را موقتاْ تعطيل میکردند. اما برای آنکه اعلام کنند « در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت»، سنت بود که بر قبه خيمه فرمانده قبيله، پرچم سرخی را برمیافراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم همه بدانند که : « جنگ پايان نيافته است ». آنها که به کربلا میروند، (ظاهراْ) میبينند که جنگ با پيروزی يزيد پايان گرفته و بر صحنه جنگَ آرامش مرگ سايه افکنده است. اما میبينند که بر قبه آرامگاه امام حسين (ع)، پرچم سرخی در اهتزاز است. بگذار اين « سالهای حرام » بگذرد بسم رب الشهداء و الصدیقین الهی در این وانفسای دوران - دراین عصر یخبندان خوبيها و ارزشها - شهدا تنها یادگاران دوران خوب ارزشی هستند یاد آنها را در جامعه ما دائمی و همه گیر بفرما و توفیق رهروی آنها را از ما نگیر. سر نالیدن مرغان قفس كی داند آنكه از خانه رهی تا بگلستان دارد یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند فریاد که در رهگذر عالم خاکی بس دانه فشاندند و بس دام کشیدند همت طلب از باطن پیران سحر خیز خدا یا: رحمتی کن تا ایمانم نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را/ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم ، تا از انها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه انها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند. همواره ، تورا سپاس میگذارم که هر چه ، در راه تو و راه پیام تو ، بیشتر میروم بیشتررنج میبرم ، انها که باید مرا بنوازند ، میزنند ، انها که باید همگام باشند ، سد راهم میشوند. انها که باید حقشناسی کنند ، حقکشی میکنند ، انها که باید دستم را بفشارند ، سیلی میزنند، انها که باید تقویتم کنند ، سرزنشم میکنند نومیدم میکنند ، تا در راه تو / از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی ، نومید شوم ، چشم ببندم ، رانده شوم......تا تنها امیدم تو شود، چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم ، تنها از تو پاداش گیرم ، در حسابی که با تو دارم ، شریکی دیگر نباشد ، تا ؛تکلیفم با تو روشن شود ، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد ، تا حلاوت" اخلاص" را - که هر دلی اگر اندکی چشید ، هیچ قندی در کامش شیرین نیست - بچشم ، خدایا : اخلاص ! اخلاص! و میدانم ، ای خدا ، میدانم که برای عشق ، زیستن ، و برای زیبایی و خیر ؛ مطلق بودن ، چگونه ادمی را به مطلق میبرد ، چگونه اخلاص ، این وجود نسبی را، این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج ها است وضعف ها و انتظارها ،" مطلق" میکنند !................... من کبوتر بقیع ام با تو خیلی فرق دارم اونجا هر کی میره طائر افلاکی میشه اینجا هر کی میره بال و پرش خاکی میشه اونجا خادما با زائرا مهربونن اینجا خادما ، زائر از کنار قبر میرونن تو که روز و شب صد تا چراغ روشن میشه دو رو برت یا امام رضا به من بگو غریب توئی یا مادرت

عاشقان راه تو را تر مي كنند
شيعيان بنگر چسان سر مي كنند
كي شود روشن به نورت چشم ما
تا بگريد در حضورت چشم ما
كي شود زيبا كني ميخانه را
پُر كني از باده ات پيمانه را
كي شود رو سوي اين مستان كني
درد اين دلخستگان درمان كني
باغ بي گل ساكت و در انتظار
سينه ها بي تاب و دلها بي قرار
....
ما كه مرديم از غم هجران گل
بلبلان شيدا و سرگردان گل
...
گرچه دارم من گنه ، يك عالمه
آرزو دارم بخندد فاطمه
بارها مي نويسم و يکسره همه اش را پاک مي کنم
مي خواهم از نهايت صبح بگويم و از نهايت روشنايي؛ نميدانم چگونه و با چه زباني که کسي را بد نيايد و کسي را بيهوده خوش
بگويم که حافظ گفت:
رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کس ...
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت
بگويم که زينب است که مي گويد:
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود ...
از گوشه اي برون آي اي کوکب هدايت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان ، وين راه بي نهايت
اما چه سود ...
وقتي حسين براي آه و ناله و تخليه ي روحي و رواني خلق کشته شد و حافظ نيز ديوانش را به ظاهر براي شب يلدا و فالگيرهاي چهارراه ها و حافظيه سروده است و معدود کساني هم از آن تعبيرهايي بيرون کشيده اند و تأويل هايي کرده اند که منفعتي ببرند - مانند منفعتي که روضه خوان ها از حسين مي برند - ديگر چه بگويم؟
حسين ...
بگويم ميان ماه هايمان به اندازه ي منظومه ها فاصله افتاده است ...
بگويم حسين تمام کننده ي نهضت انبياء است، همان که کامل کننده اش مهدي است و تفاوت تمام کننده و کامل کننده را بخواهم بگويم؟
ده ها بار خواستم بگويم بگذريم
آخر مي داني ... مشکل شايد اينجاست که نمي خواهم عده اي ترحم کنند بر تحجّرم و افسوس بخورند بر تعقلم!
ولي چنين شبي را نمي دانم چه شد که مهم نيست ديگر ...
زمين همواره مالامال کساني بوده است که شيطانِ خودند و خود، شيطان
بگويند و مي شنويم ...
هرچند که غم حبيب نهان به ز گفت و گوي رقيب
که نيست سينه ي ارباب کينه محرم راز
اما طاقت نمي آورم و بايد بگويم ...
أعوذ بالله مِن نفسي

با عشوه و ناز و هیاهو خواهد آمد باعطری از گلهای شب بوخواهد آمد
بر روی دیوار دلم باخون نوشته است بعد از شب هجران وغم اوخواهد آمد

((فرستنده :باطن سرزمين رنج(شلمچه )ستارگان كهكشان امام حسين عليه السلام
گيرنده :سرزمين رنج (شلمچه )زائر دلخسته شهر عشق
از بهشت .....برگي نانوشته در مفاتيح الجنان
بسم الله الرحمن الرحيم
((هنگامي كه آخرين زلزله زمين را ميلرزاندزمين در ان هنگام همه اخبارش را روايت ميكند))زلزال
-و زمين روايت خواهد كرد شب بييستم دي ماه سال 65را -شلمچه كانال ماهي .
-بچه ها را قيچي كرد ه انداز گردان 313نفره تنها 5نفر برگشته اند
-هوا سرد است اما در كف جاده خونهاي گرم بخار ميكند .
-گروهان هر چه سعي ميكند روي پيكر ها پا نگذارد اما گاهي نميتواند .
-عليرضا حضرت زاده مي خواهد با جثه 17ساله اش جنازه ها را به كنار جاده حمل كندامانمي تواند.
-سوت خمپاره !...عليرضا از هم پاشيد ....ديدار به قيامت !
از گوشهاي آرپي جي زن خون ميريزد .
-كسي براي كمك نمانده است .
-صداي آه و ناله فضا را پر كرده و مجروحها سعي ميكنند خود را به درون شيار ها و گودالهابكشند.
-ديگر هيچ كس كمك نميخواهد اما بانويي در معركه به اين سو و آن سو ميرود.
-صحراي پر از كشته سرهاي بدون نيزه و بانويي در معركه !چه شباهتي !
-زن باز ميگردد ...اذان صبح نزديك است تا حالا چند پيكر را غسل داده هر چند ابي در ميان نيست .
-و باز ميگردد....در حالي كه چادرش هنوز خاكي است .
-به مفاتيح الجنان اضافه كنيد:
آداب زيارتقدمگاه حضرت زهرا و مقتل الشهدا(معروف به شلمچه )
-توبه تفكر تصميم و سپس :
السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة فاطمةالزهراءو علي شهدائك و احبائك و رحمةالله وبركاته و انا ان شاءالله بكم لاحقون .
امضاء



![]()
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
بازهم نوای هل من ناصر حسین طنین انداز است باز هم صدای کاروانی به گوش می رسد که غریبانه به مسلخ می رود
باز هم صدای گریه جانکاه طفل شیر خواره ای دل را میلرزاند
خوب گوش بده !دختری بابایش را صدا می کند
مادری مویه یا ولدی سرداده .نوجوانی لباس رزم به تن کرده جوان رشیدی مشک آب به دست گرفته صدای العطش کودکان امانم را بریده
چرا کسی جواب حسین را نمیدهد ؟
مگر او فرزند پیغمبر نبود
مگر او پسر علی وفاطمه نیست
یا صاحب الزمان (عج)تاکی ناله این الطالب بدم المقتول بکربلا سر بدهیم
تاکی داغ حسین مظلوم بر دلمان باقی بماند
بوسه به رخسار برادر زدی *** صاعقه گشتی و به لشکر زدی.
حمله نمودی و شدی با شتاب *** از یم خون وارد دریای آب.
آب که خود را سر راه تو دید *** از لب خشک تو خجالت کشید.
آب ز دیدار رخت گل گرفت *** موج سویت دست توسل گرفت.
کای ز عطش سوخته پا تا به سر *** آب به تو از لب تو تشنه تر...
یا قمر بنی هاشم...



![]()
![]()
![]()
اولين روزي كه امام حسين (ع) روزه گرفتند همه اهل بيت در كنار سفره جمع شدند :
پيامبر اكرم (ص) رو به امام حسين فرمودند: حسين جان عزيزم روزه ات را باز كن .
امام حسين فرمودند : جايزه من چه خواهد بود؟
پيامبر فرمودند : نصف محبتم را به كساني كه تو را دوست دارند مي بخشم .
حضرت علي (ع) فرمودند : پسرم حسين جان بفرما.
باز امام فرمودند : جايزه من چه خواهد بود ؟
حضرت علي فرمودند :نصف عبادتهايم براي كساني كه عاشق تو هستند.
حضرت فاطمه (س) فرمودند :عزيز دلم افطار كن.
امام حسين پرسيدند : جايزه شما به من چيست؟
حضرت فرمودند: نصف عبادتهايم را به كساني ميبخشم كه بر تو گريه مي كنند.
امام حسن (ع) فرمودند : برادر جان روزه ات را باز كن.
و امام همان سوال را پرسيدند.
حضرت پاسخ داد ند :من تا همه گنهكاران را بر تو نبخشم به بهشت نخواهم رفت.
و در همين حال جبرئيل بر پيامبر نازل شد فرمود خدا ميفرمايد :
من از شماها مهربانتر هستيم و آنقدر آن كساني را كه عاشق تو هستند را به بهشت ميبرم تا تو راضي شوي
...................زمانی که به کربلا رسيدم
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
گر نکته دان عشقی بشنو تو اين حکايت
بی مزد و بود و منت هر خدمتی که کردم
يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گويی ولی شناسان رفتند از ين ولايت
در زلف چون کمندتش ايدل مپيچ کانجا
سرها بريده بينی بی جرم و جنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدايت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بی نهايت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم
يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بيش است در بدايت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبيب خوشتر کز مدعی رعايت
عشقت رسد به فرياد ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روايت

حب الحسین سرالاسرار شهداست............فاین تذهبون؟
سلام برمردانی که زیر آفتاب داغ شلمچه کاری حسینی کردند و سلام بر مردانی که مانده اند تا زیر آفتاب سوزان شهرکاری زینبی کنند !
سلام بر پیکر پاک مردانی که قطره قطره خونشان هویزه را سرخ کرده است و سلام بر سرخی غیرت مردانی که هویزه در قلبشان هویداست !
سلام بر پیشانی بندهای غربت گرفته ی فکه هر آنگاه که تشنگی لبهای شهید با خروار ترکش پاسخ داده می شد وسلام بر لبهای ترک خورده مردانی که تمام غربت فکه به پیشانی شان نگاشته شده است !
سلام بر تو ای یادگارغروبهای طلائیه ! صدای نخلهای بی سر را از میان سکوت پر دردت می شنوم و نیک می دانم در ابهت بغض هایت لاله های شهامت نهفته است ودرترنم اشک هایت هزاران سه راه شهادت موج می زند ودربی تابی معصومانه ات خاطرات شبهای عروج گردان کمیل آرام گرفته است !
بسیجی قافله عشق! هرگز دو کوهه را فراموش نمی کنیم چه که عطر حضور بی همتایت یاس های مرده حسینیه حاج همت را زنده می کند و ترا نیز هرگز از یاد نمی بریم که تمام شکوه آسمان ایران و صلابت خاک میهن وام دار شجاعت توست!
نشان بودن تو رنج زخم هاییست که می دانم سالهاست محرم اسرارشب وهمدم روزهای توست ورازماندنت ناله هاییست که هرگز گوش بیگانه را نوازش نکرده است و بی شک صفای ملکوتی قلب پاکت پاداش ناگفته هاییست که قصه شب فرشتگان عرش کبریایی شده اند !
وجود غرور آفرینت را بر بلندای تاریخ ثبت می کنیم و صبر و ایثارعاشقانه ات را در قانون اخلاص می ستاییم . همچون نیلوفران آبی پایدار باشید- دوستتان دارم
مردان خدا پرده دلدار دریدنهر دست که دادند همان دست گرفتند
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
ای کبوتری که نشستی رو گنبد امام رضا