تبليغاتX
f کجائید یاران کجائید؟؟؟ tr>

  إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كـَأَنَّهـُم بـُنـْيَانٌ مَرْصُوصٌ...                  ! 

یاد بادا شور شبهای وداع ............ کز درِ میخانه با خون شد دفاع
مگر رنجهای لحظه لحظه اسارت را میشود در قالب کلمات گنجاند ؟ شنیدن هیچگاه مانند دیدن نیست مانند لمس کردن نیست...

بخشی از سخرانی رهبر انقلاب

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/26ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

شب عمليات بود، عمليات بدر. نماز هاي شب عمليات حال و هواي مخصوص خودش را داشت. در نماز ان شب، ديگر همه رياها و همه شكها و دودليها بيرون ميريخت. بچه ها با خدا رو راست ميشدند. با خودشان هم. نماز عشق بود و جدايي. بعضي ها مطمين بودند اخرين نمازشان است. نماز وداع.
يكي از بچه هاي پادگان دوكوهه بود كه من عاشق صفا و سادگي جانمازش شده بودم. با مهري كوچك و تسبيحي ساده. چند بار به او گفته بودم، به شوخي و جدي كه جانمازت را بده به من. آخر سر جوابم را داد:
(( اگر شهيد نشدم كه خودم لازم دارم، ولي اگر شهيد شدم مال تو ))
(( پس اگر شب عمليات با هم بوديم و شهيد شدي ، من برش ميدارم. )) 
بعد هردو خنديديم .
ظهر بعد از عمليات بود . دوباره جانمازش را پهن كرد . با همان صفاي هميشگي شروع كرد . جزو يكي از داوطلبين بود كه قرار بود بروند جلو ، شكار تانك .
رفتند جلو . چهارده تانك دشمن را به آتش كشيدند. بعد يك گلوله توپ مستقيم خورده بود توي پايش و بعد از آن ، يك تركش توي سر و يكي به پهلو .
من جزو تيم بعدي بودم. از كنار آن شهيد كه رد ميشدم به بچه ها گفتم كمي صبر كنند . نشستم بالاي سر شهيد . قلبم به هم فشرده شد . جانماز را در آوردم . همراه  آن شيشه عطري بود . جانماز را پهن كردم روي صورتش و عطر را پاشيدم روي آن . چند لحظه همانطور نگه داشتم . بعد سريع جانماز را برداشتم و حركت كردم . بيش از اين نمي توانستم جلوي آنهمه بزرگي بي هيچ احساسي بنشينم .
هنوز آن جانماز را بعد از گذشت ده سال دارم . هنوز بوي آن عطر مانده است؛ در حاليكه آن را بارها شسته ام و روي بند ، جلوي آفتاب پهن كرده ام . بار ها شده است كه آن را گم كرده ام ، اما از روي بويش آن را پيدا كرده ام .
راوي : برادر سيد تقي مير سليمي ـ تيپ يكم ، لشكر ۲۷ حضرت رسول (ص)
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/22ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/22ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/22ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

روی مزارش نوشته..

آزرده نشو که من شهیدم

در گلشن قدس آرمیدم

در هر شب جمعه کربلایم

مهمان حسین سر جدایم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/22ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/22ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

.......تا اینکه جنگ شروع شد ! رفتیم تعلیمات نظامی....چون سن و سالی نداشتیم ! هیچ کجا هم اعزاممون نمیکردند ....یکروز چند نفری جمع شدیم و قرار گذاشتیم خودمون بریم جنوب ! تقریبا همه این بچه ها بعدا شهید یا مجروح و اسیر شدند .....خلاصه رسیدم دوکوهه ، اما هر چه اسرار کردیم نشد ! به ما گفتند باید از تهران سازماندهی بشیم و بعد اعزام ، همانجا بود که برای اولین بار شاهد حمله هوایی عراقی ها بودیم ، قطار را زدند اما الحمدالله به خیر گذشت ....رفتیم اهواز ، دزفول و اندیمشک و به هر جایی که میشد چنگ انداختیم ، اما نشد....برگشتیم تهران

داود ! آرام و قرار نداشت ، بلاخره هم اعزام شد ! برای بار دوم که اعزام شد تو عملیات مجروح شد ! یکی از ترکشها خورده بود درست کنار نخاع....اون ترکش را تا زمان شهادتش همراه داشت ، چون جراحی اون خطرناک بود و امکان فلج شدنش بود ...خیلی جالب بود یکروزی از مرخصی برگشته بودم اهواز و جلوی ماشینهای نظامی را میگرفتم که تا یک مسیری بهمراهشون برم تا مقرمون برسم !! یکدفعه یکی از ماشینها جلوم ایستاد و من با خوشحالی پریدم بالا ! باورم نمیشد داود بود ... 

همراه و همرزم عزیز من خیلی با معرفت بود ! خدا شاهده ! هنوز هم با معرفته !!!!!!!! میدونید چرا اینها را گفتم ؟ برای اینکه دیشب هم مهمونش بودم ! اومده بود تو خوابم مثل همیشه خندان و خوشرو...

تصمیم گرفتم چند تا از عکسهای شهیدم را براتون بگذارم ....برای شادی روح پاک جمیع شهدا با صلواتی همراهیمون کنید ...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/21ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/18ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

بخشی از درد و دل استادم ناشناس !

دقت کردید ، شدیم قوم حسرت کش !!!!!!!!
حسرت یه غیرت ناب !!!!
حسرت یه جسارت !!!!
حسرت برداشتن یه قدم بلند !!!!
حسرت اینکه لال بشی و بجای اینهمه حرف عمل کنی !!!!
حسرت اینکه از یه جمعیت 5 میلیونی قد یه میلیارد آدم نترسی !!!!
حسرت اینکه اونقدر مرد باشی افتخار کنی بجای هر اسم و نام و نشونی بهت بگن خیلی مردی !!!!
حسرت درد مشترکی که 8 سال به نهایت تحملش کردی و الان نمیخوای باور کنی نسل شیعه رو دارن از روی زمین بر میدارن و ما منتظریم (الهی بمیرم) یعنی نشستیم آقا بیاد ، آقا همت کنه ، آقا دست به شمشیر ببره ، آقا آقا آقا آقا ........ آخه قربونش برم این آقا نباید یه ارزن لیاقت توی ما ببینه که بیاد و بگه دوره دوره بابام علی نیست ، دوره دوره جدم حسین نیست دوره دوره نامردی و بی غیرتی نیست ، دوره دوره ای نیست که سربرگردونم ببینم کسی پشتم نیست
خدااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/18ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

میلاد مسعود اختر آسمان ولایت ،  فرزند کعبه ،  علمدار حق ، قرآن ناطق ، یاور رسول الله ، پیشوای شیعیان ، الگوی عاشقان ، زاهد ترین پارسایان ، دلیرترین دلاوران ، افتخار شیعیان ، علی مرتضی (ع) بر محضر حضرت آقا امام عصر (عج) و همه عاشقان آنحضرت مبارک باد
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/16ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/16ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

با سلام

روحش شاد ! میگفت راه قدس از کربلا میگذرد !! اگر دنیا پرستان میگذاشتند ! علی زمان مجبور به سر کشیدن جام زهر نمیشد و امروز وضع شیعیان عراق و لبنان اینگونه نبود !! اما ! الله اکبر فرزندان زهرای اطهر همچنان به گوش میرسد و دل دشمنان و جاهلان را به لرزه در میآورد ! ارتشی که در ظرف ۶ روز مصر و لبنان و اردن و سوریه را زمین گیر کرد و اراضی اشغالی خود را به ۶ برابر رساند و اعراب را مجبور به تسلیم کرد !!! امروز بیش از بیست روز است که زمین گیر شده و در کرده خود وا مانده است ، اما امروز چند کشور عرب در جنگ نیستند ! اینبار فرزندان حسین (ع) هستند که لبیک یا حسین سر داده اند و ندای الله اکبر آنها کاخهای ظلم و جور و جهل را به لرزه در آورده ...

به پیشنهاد یکی از دوستان حرف دل از سایت شهید آوینی امروز جمعه راس ساعت هفت و پانزده دقیقه بعدا ظهر برای پیروزی لشکریان حق رو به خانه خدا زیارت عاشورا میخوانیم ، همراهی شما آزاده خواهان حسینی را صمیمانه انتظار داریم ! اجرتون با بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س)

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/13ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

بسم رب المخلصين

... برادران پاسدارم! اميدوارم با بزرگواري خودتان اين بنده ذليل خدا را عفو كنيد. سفارشي چند از مولايمان علي (ع) براي شما دارم. در همه حال پرهيزگار باشيد و خدا را ناظر و حاضر بر اعمال خود بدانيد. ياور ستمديدگان و مستمندان جامعه و ياور تمامي‌ مستضعفان باشيد، مبادا يتيمان و فرزندان شهدا را فراموش كنيد. سلسله مراتب و اطاعت از مسئولين را با توجه به اصل ولايت رعايت كنيد. در هر زمان و هر مكان، با دست و زبان و عمل، امر به معروف و نهي از منكر كنيد. برادران مسئول! كه به طور مستمر در جهت پيشبرد اهداف انقلاب، شبانه‌روزي فعاليت مي‌كنيد، به عدالت در كارهايتان و تصميم‌گيري‌هايتان به عنوان يك مرز ايمان داشته باشيد. عدالت را فداي مصلحت نكنيد، پرحوصله باشيد و در برآوردن حاجات و نيازهاي آنها بكوشيد. در قلب خود، مهرباني و لطف به مردم را بيدار كنيد و طوري رفتار نكنيد كه از شما كراهت داشته باشند. برايم الهام شده كه اين بار اگر خداوند رحمان و رحيم بخواهد، به فيض شهادت نائل خواهم آمد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/11ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/11ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس