اين همه مغموم نباش دوكوهه. دو كوهه، آيا دوست داري كه پادگان ياران امام مهدي نيز باشي؟ پس منتظر باش" شهيد مرتضي آويني - با من سخن بگو دوكوهه اي حسين! اي سرورم، من هم آمدهام تا در ركابت عليه كفر، ظلم و جهل بجنگم، با همه وجود آمدهام، تاسوعاست، گروهي بزرگ از يزيديان با تانكها، توپها، زرهپوشها، ماشينهاي زياد و سربازان فراوان در حركتند. حق با باطل روبرو شده است. دشمن سيلآسا پيش ميآيد، و من ميخواهم مثل يكي از اصحاب تو در كربلا بجنگم. اي حسين! در كربلا، تو يكايك شهدا را در آغوش ميكشيدي، ميبوسيدي، وداع ميكردي، آيا ممكن است، هنگامي كه من نيز به خاك و خون خود ميغلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاري و عطش عشق مرا به تو و به خداي تو سيراب كني؟ من از اين دنياي دون ميگريزم، از اختلافات، از تظاهرات، از خودنماييها، غرورها، خودخواهيها، سفسطهها، مغلطهها، دروغها و تهمتها، خسته شدهام، احساس ميكنم كه اين جهان جاي من نيست آنچه ديگران را خوشحال ميكند مرا سودي نميرساند اينجا شلمچه است همين! از كودكي به ما ميگفتند:«روي زمين دنبال آسمان نگرديد. هر چه هست آن بالاست» و اين را كرده بودند يك قانون بدون استثنا و تبصره . امروز من ميخواهم يكي ازاستثنا هاي اين قانون را رو كنم. گرچه زحمت پيدا كردن آن را من نكشيده ام. براي پيدا كردن تبصره هاي اين قانون يك عالمه خون ريخته است. باور كن! عمليات كربلاي چهار تمام شده بود . هنوز طعم تلخ پيروزي عراقي ها زير دندا نمان بود . بايد حساب عراقي ها را ميرسيديم . بايد كاري ميكرديم كه روحيه ها برگردد. اين ها را يكي از فرماند هان عمليات كربلاي پنج ميگويد . ميگويد تمام جوانب را بررسي كرديم. شناسايي منطقه كار راحتي نبود. «شلمچه» از همه مهم تر بود. دروازه ي بصره بود . از اين نقطه ميتوانستند به دشمن نفوذ كنند . البته راحت هم كه نه! دشمن محكم ترين موانع و مراضع را بر پا كرده بود . بررسي منطقه كلي وقت مي برد. دشمن در منطقه آب رها كرده بود . خط اولش ،دژ محكمي بود با سنگر هاي بتوني . پشت آن تانك ها مستقر بودند و به خوبي به منطقه اشراف داشتند . خط دوم و سوم كه كانال بود و خط چهارمش پشت نهر دو عيجي بود . خط پنجمي هم بود، كه قرار گاه تاكتيكي دشمن بود و مركز توپخانه. و تازه اين همه ي ماجرا نيست. ميداني رفيق؟! ما آدم ها عادت كرده ايم تا دو تا مشكل سر راهمان مي بينيم فوري سر خر را كج ميكنيم و بر مي گرديم . انگار يادمان رفته بعضي ها بودند كه زير رگبار گلوله فقط «هدف»را مي ديدند و بهانه براي بر گشتن نمي آوردند . آنچه در شلمچه مهم بود اين بود كه رزمنده ها سرعت عمل را به دست بگيرند . در صورت تسلط بر منطقه ايران مي توانست برتري خود را د جنگ ثابت كند. 19 دي ماه 1365 بود . ساعت يك و نيم شب . دشمن اين طور استد لال كرده بود كه فعلا" ايران بعد از عمليات نا موفق كربلاي چهار قادر به انجام عمليات جديد نيست . پس نيرو ها به مرخصي رفته بودند. اين كه مي گويم رزمنده ها زمان را به دست گرفتند همين جاست. حمله ي نيمه شب بسيجي ها در شرق بصره دشمن را گيج كرده بود . دشمن غافلگير شده بود . رمز مقدس «يا زهرا»كار خودش را كرده بود . سرفه...سرفه...سرفه! حساب آنها كه توي خيابان با صداي خشك نفس هايشان از كنارم رد شده اند از دستم در رفته . از درد به خود مي پيچند . يك گوشه در خودشان مچاله ميشوند و ريه هايشان اذن دخول هوا را صادر نمي كند . به يكي از ايشان گفتم كه شلمچه كجاست؟ چشم هايش شد چشمه ي اشك . سينه اش زخمي بمب هاي شيميايي همان جا بود . ميگفت كه ماسك به تعداد بچه ها نبود . خيلي ها شلمچه را با غروبش ميشناسند . غروب كه ميشود سرخي آسمان كه جاي خورشيد را ميگيرد حزن عجيبي مي ريزد در دلهاي عاشق . آدم انگار ديوانه ميشود. انگار يك عالمه حقيقت يك عالمه ذكر يك عالمه صدا و ناله ميخواهند هجوم بياورند به مغزت و تو در امان نيستي از همي اين ها. عجيب است... آدم در هجوم اين همه باشد و لذت ببرد عشق بازي كند . خودش را بيندازد روي خاك و خاك را مشت كند و در دست هايش بگيرد . خيلي ها شلمچه را با غروبش ميشناسند . اصلا" نذر ميكنند كه به غروب شلمچه برسند . نجواي غروب شلمچه با بقيه ي ساعات روز فرق ميكند . فقط بايد يك بار امتحا نش كرد. شلمچه هنوز هم گلوگاه عراق است. كمي آنطرف تر حسينيه ي شلمچه قرار دارد با نشانه هاي پررنگ پايداري تانك هاي به گل نشسته مين هاي خنثي نشده كلاه و قمقمه هاي سوراخ شده نخل هاي بي سر . اول حرفم از تبصره و استثنا نوشتم . ميخواهم بگويم دريچه هاي آسمان توي شلمچه پر بود . قدم به قدم! برگرفته از وبلاگ از نسل یک به نسل سه نوشته قاصدک به بزرگواری خودتون حقیر را ببخشید.. عمليات مسلم بن عقيل بود. نيروهای رزمنده بايد مسافتی را طی ميكردند . در منطقه سومار بايد از دهانه دره ای عبور ميكردند. آنجا پل يازده دهنه ای بود كه بر ارتفاعات ((كهزيك)) و (( ديسكت)) مشرف بود. از مرز سومار تا اين تنگه در اشغال عراقيها بود . كاملا نسبت به ما ديد داشتند . تو شبهای عمليات كه معمولا بايد مهتاب باشد ، ميتوانستند با دستگاههای الكترونيك و محاسبات خاص كاملا ما را زير نظر بگيرند و عمليات را تحت الشعاع برنامه های اطلاعاتيشان قرار بدهند . به همين دليل ما بايد قبل از غروب حركت ميكرديم؛ يعنی قبل از تاريكی بايد بخشی از واحدها و ستونهايمان حركت ميكردند. مثل همه عملياتهای ديگر ، حال و هوای خاصی حكمفرما بود. نماز ظهر و عصر را شروع كرديم ؛ آن هم با حال و هوايی كه فقط بايد در ان بود تا ان را احساس كرد . بعد از نماز ، توسل به ائمه اطهار (ع) شروع شد. هركس خودش را به وجود مقدسی متوسل ميكرد . تمام آن ناله ها ، درد دلها، دعاها و نماز های قبل از عملياتهای ديگر برقرار بود. از نظر اب و هوا ، در ان فصلی كه ما بوديم هميشه معمول بود كه گرم و خشك باشد. ظهر و كمی بعد از ان هم هوا كاملا همان طور بود . گرم و افتابي. اما لطف خدا چيز ديگری ميگفت . مه غليظی امد و تمام منطقه را پوشاند. شهيد والامقام (( حاج همت)) مسئول عمليات در ان منطقه بود . نيروهای ارتش و سپاه همكاری داشتند . ايشان تا اين مسئله را فهميد، گفت: نيروها همه به ستون يك و پشت سر هم حركت كنند و از ان دهانه رد شوند . اين در حالی بود كه قرار ، چيز ديگری بود. به خاطر ديد مستقيمی كه دشمن داشت قرار بود در يك فاصله زمانی ، ماشينها تك تك عبور كنند ، كه به لحاظ زمانی اين تردد خيلی سخت بود. و اين يكی از نتايج دعا و توسل رزمندگان بعد از نماز بود. راوي: سردار علی فضلی ـ فرمانده لشگر ۱۰ سيد الشهدا(ع)

ما از اين موهبت برخوردار بوديم كه انسان ديديم.
ما يافتيم آنچه را كه ديگران نيافتند.
ما همه افقهاي معنوي انسانيت را در شهدا تجربه كرديم.
ما ايثار را ديديم كه چگونه تمثل مي يابد؛
عشق را هم،
اميد را هم،
زهد را هم،
شجاعت را هم،
كرامت را هم،
عزت را هم،
شوق را هم،
و همه آنچه را كه ديگران جز در مقام لفظ نشنيده اند، ما به چشم ديديم.
...
ما فرشتگان را ديديم كه چه سان عروج و نزول دارند.
ما عرش را ديديم.
ما زمزمه جويبارهاي بهشت را شنيديم.
از مائده هاي بهشتي تناول كرديم و بر سر سفرهء حضرت ابراهيم نشستيم.
ما در ركاب امام حسين جنگيديم.
ما بي وفايي كوفيان را جبران كرديم...
و پادگان دوكوهه بر اين همه شهادت خواهد داد....
امام رفت،
اما راه او باقي است.
دير نيست آن روز كه روح تو عالم را تسخير كند و نام تو و خاك تو و پرچمهايت مظهر عدالت خواهي شوند.



