و با ز هر گاه که گریه در گلو پیچد و راه نفس کشیدنم را دشوار می کند دفتری سبز به جای مانده از رفیقی نا آشنا در ظاهر و آشناتر از هر آشنا در دل همدم تنهایم می شود وتسکین دهنده دردهایم . و بازهم اولین برگ این دفتر که با صحبت های دو عاشق که گلوله های دشمن بینشان فاصله انداخته ... اقا مرتضي برگرد خيلي زخم برداشتي خدا عجرت دهد . آقا مهدي ! من سنگر حميد را خالي نمي گذارم اينجا حال و هواي ديگر دارد . اوضاع نجا چطور است آنجا چطور است ؟ آقا مهدي فدايت شويم اوضاع خيلي خوب است . آلان ملائكه اينجايند . من بهشت را مي بينم ، من در بهشتم . مواظب باش بهشت و جهنم را از هم تشخيص بده آقا مهدي من بهشت را مي بينم . اين راهي كه انتخاب كرده ام آگاهانه بود ..... و بعد تماس قطع شد . آخرين صحبتهاي مرتضي ياغچيان با آقامهدي باكري در پشت بيسيم . عمليات خيبر : 7/2/62 ( نزديكيهاي غروب ) آن شب شبي كه پيكر ياران بر آب رفت مجنون ترين جزيره دنيا بخواب رفت از وبلاگ خیبریان رده بالاي جمهوري اسلامي ايران، يعني سرلشكر فلاحي، سرتيپ نامجوي، برادر كلاهدوز، سرتيپ فكوري و برادر محمد جهانآرا از منطقه بازديد كردند و سپس براي گزارش عمليات خدمت حضرت امام، عازم تهران شدند: اوايل صبح بود که فرماندهان به پاسگاه دارخوين آمدند. صبحانه مختصري با هم خورديم. همه آرام بودند؛ كم حرف و متين . بالاخره با يك دستگاه جيپ آهو راه افتادند و نگاه بچههاي دارخوين، آنان را تا آخرين پيچ زير نخلها دنبال كرد. با سقوط هواپيماي سي– 130 پنج تن از فرماندهان جبهه اسلام و مجروحاني كه با آن عازم تهران بودند, به شهادت رسيدند از سایت حماسه

فرماندهان