پای کلام امام لاله ها: از شهدا که نمی شود چیزی گفت. شهدا در قهقهه مستانه اشان و در شادی وصولشان ، عند ربهم یرزقونند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی پروردگارند. اینجا سخن از عشق است و عشق و قلم در ترسیمش بر خود می شکافد... اقا مرتضي برگرد خيلي زخم برداشتي خدا اجرت دهد . آقا مهدي ! من سنگر حميد را خالي نمي گذارم اينجا حال و هواي ديگر دارد . اوضاع نجا چطور است آنجا چطور است ؟ آقا مهدي فدايت شويم اوضاع خيلي خوب است . آلان ملائكه اينجايند . من بهشت را مي بينم ، من در بهشتم . مواظب باش بهشت و جهنم را از هم تشخيص بده آقا مهدي من بهشت را مي بينم . اين راهي كه انتخاب كرده ام آگاهانه بود ..... و بعد تماس قطع شد . آخرين صحبتهاي مرتضي ياغچيان با آقامهدي باكري در پشت بيسيم . عمليات خيبر : 7/2/62 ( نزديكيهاي غروب ) آن شب شبي كه پيكر ياران بر آب رفت مجنون ترين جزيره دنيا بخواب رفت آه ... ! از غربت ستارهها خسته شدهام. آه كه دلم براي صحبت فرشتههاي پاك تنگ شده است تا زانو به زانويشان بنشينم و با هم گپ بزنيم و نگاه با ادبشان را با حرفهاي دلچسب ادامه دهم و كلمات تاييد بشنوم. راستي! ياد بچههاي جبهه بخير، ياد خدا، ياد جبهه بخير. ياد آنهايي بخير كه به نداي هل من ناصر حسين زمان (رحمه ا... عليه)با نثار جان لبيك گفتند. همانها كه با سرمايه ايمان در بازار دوست به سوداگري رفتند، آنها كه حرفشان را در عمل زدند نه با شعار، كساني كه قداستشان را با جهاد آشكار كردند همانهايي كه هميشه در حسرت بودند كه چرا بيش از يك جان ندارند! از : یا ثارالله عزیز (( خلاف آنچه بسیاری می پندارند، آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت، نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است . که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپاتر است. اگرچه این یکی نیز ولو هزار ماه باشد به یک شب قدر فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان ، وارث زمین خواهند شد.)) یاد و خاطره راوی بزرگ فتوحات دلاورمردان تاریخ مقاومت، سید مرتضی آوینی ، گرامی. به یاد همه شقایقهای آتش گرفته یاعلی... خجسته میلاد فخر عالم و آدم ،رحمه للعالمین، خاتم الانبیاء ، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که طلیعه نور در تاریکی های جهل و ضلالت خودکامگان و خودپرستان بود و میلاد مسعود فرزندش صادق آل عباسلام الله علیه بر عاشقان طریق حقیقت مبارک باد.
آنان كه خستگي را خسته كردند، آنان كه جنگ را كمر شكستند، آنان كه مرگ را هراساندند . همانهايي كه از سيمهاي خاردار تن رهيدند، از خاكريز نفس گذشتند و بوي باروت را بر همه عطرهاي دنيا ترجيح دادند.
ياد آن روزها بخير!از باتلاقهاي جنوب تا قلههاي رفيع كردستان، همه جا معطر و مطهر به خون شهداء شده بود و مملكت ما به يمن درهاي باز شهادت ميرفت تا يك راست به ضريح شش گوشة آقا (عليهالسلام) برسد... كه دروازههاي آسمان را بستند و جنگ پايان يافت، و پس از آن خيلي زود خدا دوباره خورشيد را از ما دريغ كرد و باز ما مانديم و دوستاني كه نبودند و قلبي كه يتيم شده بود. راستي كه تقاص ناشكري چقدر سنگين است و لحظات ملكوتي عروج چقدر رؤيايي....
خدايا به تو پناه ميبريم از آن روزي كه ...
