تبليغاتX
f کجائید یاران کجائید؟؟؟ tr>

  إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كـَأَنَّهـُم بـُنـْيَانٌ مَرْصُوصٌ...                  ! 

یاد بادا شور شبهای وداع ............ کز درِ میخانه با خون شد دفاع

یا اَهلَ العالَم !

قُتِلَ الحُسینُ عَطشانا...

 

باز هم عاشورایی دیگر می رسد و داغ ما هنوز تازه است همچنان که خونهای

 

پاک و مطهر سرداران بزرگ نهضت خونین عاشورا تازه است.

 

یکسال دیگر از روز بزرگ تجلی عشق و ایمان ، غیرت و مردانگی ، شجاعت

 

 و پایمردی ، ایثار و از خود گذشتگی و وصال سرداران بی سر در دشت داغ

 

کربلا گذشت. سالی که آکنده از اندوه و غم برای جهان تشیع بود. سالی که

 

شیعه بازهم به مسلخ مظلومیت رفت و بی شک یوسف گمشده فاطمه در این

 

مظلومیت ، بسیار گریسته است.

 

یا بقیه الله !

 

فدای چشمان خیست که نظاره گر غربت سنگین و دلهای داغدار شیعیان است.

 

یا بقیه الله !

 

شیعه هر روز عاشورایی را تجربه می کند و هر روز در علقمه ای به خون می

 

غلتد. هر روز عمودی آهنین بر فرقش فرود می آید و تیر بر چشمش می

 

نشیند و گلویش به زیر خنجر شمر می رود. هر روز با تشنگی سیراب و هر

 

روز خیمه هایش به آتش کشیده می شود. هر روز از کربلا تا کوفه و از کوفه

 

تا شام می رود و هر روز این مصیبت ، تکرار می شود.

 

یا بقیه الله !

 

دلهایمان خون است و چشمانمان اشکبار. نگاه بی قرارمان به راه توست و تو

 

خود می دانی که در این روزگار غریب ،  بر این خلوت نشینان ماتم ، چه می

 

گذرد.

 

یا بقیه الله !

 

هر چند که بی خبران می گویند، اگر بیایی اول گردن ما را می زنی!!  اما

 

مرگمان باد اگر روزی از دعای آمدنت دریغ کنیم. مرگمان باد اگر روزی را

 

بی تو  شب کنیم و شبی را بی تو به سر بریم.

 

یا بقیه الله !

 

اگر چه روسیاهی امان را هم تو می دانی هم ما ؛ اما تو خود می دانی که

 

چگونه دلهایمان تو را می خواند و برق تمنا در چشمانمان موج می زند.

 

یا بقیه الله !

 

عدول ها و قصورهایمان را به عوضِ داغ هایی که در دوران هجران تو

 

چشیدیم بر ما ببخش و از ما راضی باش که ما طاقت دیدن چشمان غمگین تو

 

را نداریم.

 

یا بقیه الله !

 

ما را از میخانه ی محبتت بیرون نکن که امیدمان فقط توئی...فقط توئی...فقط

 

توئی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 8:37 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

 

ای داد و بیداد...یادش بخیر...یادش بخیر...

docu0155.jpg

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/21ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

Image

همیشه از عید غدیر که رد می شم ، دلم هُرّی

 

می ریزه پایین.

 

چشام به یه گوشه ای خیره می شه و دلم نمی

 

خواد چشمامو بردارم از اونجا.

 

دلم نمی خواد زیاد با کسی حرف بزنم.

 

دلم می خواد ازخیلی چیزا طفره برم. دلم می خواد با کف دستام چشمامو بمالم و

 

 نفس عمیق بکشم. دلم می خواد بارون روی صورتم بباره و خشکش نکنم.

 

یاد یه عالمه کربلا می افتم. یه کوله پشتی پُر از عاشورا

 

یه حسّی بهم یه چیزی  می گه...

 

هوس پرواز می کنم. دلم می خواد هر چی غصه هست رو دل من باشه

 

دلم می خواد بازم موجی بشم و انگشت نمای بعضی ها.

 

هرچند که به مردم نگاه نمی کنم اما حس می کنم که با اشاره ی چشم و ابرو

 

به همدیگه می گن : چشه این دوباره...

 

هی ی ی ی ی ی.... شاید چیزی از حرفام در نیومد

 

دعامون کنید...

 

یا علی...یا علی...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

 

کلام امیر :

...اما بی تردید ، جهاد دری از درهای بهشت است که خدایش تنها به روی اولیای خاص خویش گسترده است و آن ، زره نفوذ ناپذیر و سپر اطمینان بخش الهی بر پیکر مجاهدان است.

 پس هر آنکه از سَرِ بی میلی جهاد را وا نهد خداوند ، جامة ذلت بر اندامش فرو پوشد و در گرفتاریش پیچد. از درون به خود کم بینی و بلاهت آلوده شود و پرده ای از کم اندیشی و پُر گویی بر قلبش فرود آید. به کیفر تضییع جهاد ، حق از او روی بگرداند. به سختی و رنج گرفتار شود و از عدل و انصاف محروم بماند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/04ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس