ای گل سرخ من! یادت هست آن شب که من از فلسفه ی خندیدنت پرسیدم و تو با خندیدنی دیگر پاسخم را دادی؟ مات و حیران ماندم از اینکه ، من از فلسفه ی خندیدنت می پرسم ، تو چرا با یک تبسم پاسخم را می دهی. لیک حالا دیگر خوب می دانم فلسفه ی خندیدنت را . راز آن پاسخ را و لابد حالا دیگر تو هم خوب می دانی فلسفه ی پرسیدنم را . راز آن پرسش را... ای گل سرخ من ! دلم تنگ است برایت...
